تبليغاتX
بی سرزمین ترازباد...
بی سرزمین ترازباد...

:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: Archive

...؟

29 Apr 2008-1:21 AM -محسن

 

 

در شبی تاریک

که صدایی با صدایی در نمی آمیخت

و کسی کس را نمی دید از ره نزدیک ،

یک نفر از صخره های کوه بالا رفت

و به ناخن های خون آلود

روی سنگی کند نقشی را و از آن پس ندیدش هیچکس دیگر .

شسته باران رنگ خونی را که از زخم تنش جوشید و روی صخره ها خشکید .

ازمیان برده است طوفان نقش هایی را

که بجا ماند از کف پایش.

گر نشان از هر که پرسی باز

برنخواهد آمد آوایش .

آن شب

هیچکس از ره نمی آمد

تا خبر آرد از آن رنگی که در کار شکفتن بود .

کوه : سنگین ، سرگران ، خونسرد .

باد می آمد ، ولی خاموش .

ابر پر می زد ، ولی آرام .

لیک آن لحظه که ناخن های دست آشنای راز

رفت تا برتخته سنگی کار کندن را کند آغاز ،

رعد غرید

کوه را لرزاند

برق روشن کرد سنگی را که حک شد روی آن در لحظه ای کوتاه

پیکر نقشی که باید جاودان می ماند .

امشب

باد و باران هر دو می کوبند

باد خواهد برکند از جای سنگی را

و باران هم

خواهد از آن سنگ نقشی را فروشوید

هر دو می کوشند

می خروشند

لیک سنگ بی محابا در ستیغ کوه

مانده برجا استوار ، انگار با زنجیر پولادین

سالها آن را نفرسوده ست

کوشش هر چیز بیهوده ست

کوه اگر بر خویشتن پیچد

سنگ بر جا همچنان خونسرد می ماند

و نمی فرساید آن نقشی که رویش کند در یک فرصت باریک

یک نفر کز صخره های کوه بالا رفت

در شبی تاریک .

 

                                                . . . ؟            

لینک ثابت |

قوربانیمی‌ قبول‌ ائله‌ آراز...؟

19 Apr 2008-1:2 AM -محسن

قوربانیمی‌ قبول‌ ائله‌ آراز

صمد!

نه‌ یازیم‌ صمد؟!

دنلی‌ خرمنیمین‌ یانماسین‌ یازیم‌؟

سرین‌ سو کوزه‌مین‌ جالانماسین‌ یازیم‌؟

داغلی‌ سینه‌مین‌ آلوولانماسین‌ یازیم‌؟

من‌ سنه‌ نه‌ یازیم‌ صمد؟

حسرتیمی‌ کیم‌ یاخاجاق‌؟

گؤز یاشیما کیم‌ باخاجاق‌؟

آراز؟..

یئنه ده‌ آخاجاق‌!

صمـــد!

کیمی‌ چاغیریم‌؟

نه‌ قدر باغیریم‌؟

صمه‌……..ـد!

سؤیله‌ منه‌، سؤیله‌ آراز!

نه‌دن‌ بیزله‌ اولدون‌ بئیله‌ آراز؟

کسدین‌ ایکی‌ قارداش‌ آراسین‌،

آلدین‌ موغانین‌ ساراسین‌،

بوغدون‌ ائلیمین‌ دگرلی‌ بالاسین‌!

بسدیر!

بس‌………دیر!.

قوربانیمی‌ قبول‌ ائله‌ آراز!

 

. . .؟

لینک ثابت |

خواب سیاه

21 Feb 2008-4:35 AM -محسن

 

شب بوي هذيان و تب مي دهد

اتوبوس

 

تند و برهنه

 

خواب سياه خيابان را مي پراند

 

و دهان هاي باز

 

چشم هاشان را به آخر راه بسته اند

 

مردي با چشمدانش به آن طرف زوزه و مرگ مي

 رود

 

زني در بستر دعاهايش آبستن مي شود

 

و از آستين بريده اش

 

بچه هاي نارس مي ريزد

 

مسافر خواب هاي آشفته!

 

نمي داني كجاي دنيا بهارنارنج مي فروشند؟

 

من از راه رسيده ام

 

براي بچه هاي نارسم

 

گهواره اي از بهارنارنج مي خواهم

 

مسافر خواب هاي آشفته!

 

دهانم باز مانده

 

چشم هايم رو به آخر راه بسته شده

اما هنوز

 

تو با چمداني پر از زوزه و مرگ

 

به آن طرف هذيان و تب مي روي

 

اتوبوس

 

تند و برهنه

 

 

روي خواب هايم راه مي رود

 

 

 . . .؟

 

لینک ثابت |

خسته ام...

7 Jan 2008-3:13 PM -محسن

 

 

دیگرخسته ام

خسته

از...

؟

 

 

 

لینک ثابت |

خسته ام. . .

16 Dec 2007-4:1 AM -محسن

 

 

خیلی خسته ام

از این دنیای به ظاهر رنگی که جز سیاهی واسم هیچی نداشت

از مردمش که به ظاهر مردن اما از مردونگی بویی نبردن

از همه چیز خسته ام.........

. . .

 

لینک ثابت |

آسمان . . .

27 Nov 2007-12:34 PM -محسن

 

از نگاه کردن به آسمان لذت می برم چون  عمیق است

از خوابیدن در زیر آسمان لذت می برم 

گاهی وقت ها که از دیدن آدم های رنگارنگ. . .

برج ها وساختمان های بلند  خسته میشم به آسمان پناه می برم 

برای دیدنش نیازی به همسفر هم نیست

کافیه  فقط سرت را بالا بگیری. همه چیز اون بالاست

 همه دلتنگی هایم

 اون بالاست

اون بالا

 . . .

لینک ثابت |

خسته ام...

7 Nov 2007-1:30 PM -محسن

 

درد رفته است و من مانده ام ، خستگی بر تنم ماسیده است
دلم می خواهد امشب یک منظومه از شیدایی های دل و سوداهای جان بنویسم
برای هر آنکه دلم می خواهد کنارم باشد و نیست ، اما خسته ام خستـــه ،
هوس کردم بی قراری هایم را نجوا کنم بیکرانگی ها را فریاد ...

درد دل را
کاغذ و قلم دوا نکرد
چرخش سرانگشت دلتنگی
بر غبار شیشه ی انتظار
ما را بس
همین ...

 . . .

لینک ثابت |

پاییز. . .؟

29 Oct 2007-3:31 PM -محسن

 

پاییز است

بغض آسمان می ترکد

و فرشته ها می گریند

کسی چه می داند

شاید برای تنهایی من

یا غریبی تو

 . . .

پاییز انتهای درد نبود

آغاز تنهایی دستانی بود که در انتظار دستانی ماند

پاییز هیچ نبود اما همه بود

فهمیدم پاییز ان نبود

پاییز

تو بودی

من بودم و

جداییمان بود . . .

. . .

لینک ثابت |

امید

6 Oct 2007-11:28 PM -محسن

 

آسمان تاریک است

زمین تاریک تر

شب در اعماق جان ها ریشه دارد

و امید در ته دل ها پوسیده است...

   خورشید خواهد دمید؟

    . . .

 

لینک ثابت |

هیچ کس . . .

3 Sep 2007-2:22 PM -محسن

 

در تاریکی یک شب بی مهتاب راه می روم

 و برگ های زیر پایم سمفونی تازه ای را آغاز کرده اند

که با خش خش برگ هایی در پشت سرم کامل می شود.

یک نفر پا به پای من می آید

٬اگر بایستم می ایستد

٬اگر بدوم می دود و شک ندارم

که اگر بطرفش برگردم برای همیشه غیب خواهد شد!

او محکوم است...

به بزرگ شدن٬و من هرگز نخواهمش بخشید.

بگذار تا ابد به دنبالم بیاید.

. . .

لینک ثابت |

رنگین کمان...

31 Jul 2007-5:38 AM -محسن

و رنگین کمان چه زیبا

 

وچه تاثیر گذار است...

 

هفت یا هشت سالم که بود

 

 باران را اجباراً از پشت پنجره تماشا می کردم!

 

شور و حالی غیر قابل وصف

 

مرا در بر می گرفت.

 

باران که تمام می شد

 

شال و کلاه می کردم و می رفتم بیرون

 

 تا رنگین کمان پیدا کنم.

 

در آرزوی دیدن یک رنگین کمان......

 

آری در آرزوی پیدا کردن

 

 یک رنگین کمان بودم تا بتوانم

 

 با خیالات کودکانه از زیر آن

 

 رد شوم با این باور که  شاید

 

 آرزوهای کودکانه ام برآورده شود ....!

 

چه خیالی...........

 

بلاخره موفق به پیدا کردن یک رنگین کمان شدم....

 

بی نهایت زیبا و خوش آب ورنگ بود!

 

در ظاهر نشان می داد که نزدیک است.

 

 به اطراف خود نگاه کردم ...

 

فضای باز طبیعت با هوایی که بسیار لطیف بود ......

 

یک نیروی غیر قابل وصف مرا وادار به دویدن کرد !

 

دویدم....... ولی هر چه قدر دویدم

 

باز فاصله را احساس کردم!

 

رنگین کمان از من دورتر و دورتر می شد ....

 

ولی من با سرعت تمام

 

می دویدم......ولی باز....

 

از خانه زیاد دور شده بودم...

 

ترسیدم گم شوم...! خواستم بر گردم،

 

نمی دانم چرا دوباره به راه افتادم...

 

ولی این بار دیدم که رنگین کمان

 

 آرزوها در دور دستها محو شد........

 

آ........ه که چه روزهایی بود....

 

 

 

یاد گاری از دوست خوبم اکبر...که خیلی ماهه!

 

www.faryadeskot.blogfa.com

 

 

 

لینک ثابت |

همه دارن. . .؟

27 Jun 2007-3:4 AM -محسن

 

دلم گرفته از آدم هايي که مي گن دوست دارم

 

 اما معني شو نمي دونن از آدم هايي که مي خوان مال اونا باشي

 

اما خودشون مال تو نيستن از اونايي که زير بارون برات مي ميرن و وقتي آفتاب مي شه

 

همه چيز يادشون ميره

........؟

 

لینک ثابت |

. . .؟

4 Jun 2007-5:10 AM -محسن

 
 
در هر گذری از زندگی ، هر اتفاقی ، هر خوشیُ ناخوشی باید با نظام هستی هماهنگ شد

باید فکر کرد و درست ترین پیش گرفت

نباید توقف کرد

باید رفت ...

شاید فردایی نباشد

لینک ثابت |